گور پدرش

وقتی کلمه ویروس به گوشِـت میخوره، خواه ناخواه موجودی در ذهنت تداعی میشه که علیرغم کوچک و بی ارزش بودنش میتونه دردسرای زیادی رو برات ایجاد کنه. درست مثل مگسی که هرچند پست و حقیره و به قول معروف به لعنت خدا هم نمی ارزه، ولی میتونه تو یه ظهر تابستون خواب راحت رو از چشمات بگیره. حالا اگه توضیح بیشتری درباره ویروس ازت بخوان، جوابت میتونه بسته به رشته ای که درش تحصیل کردی متفاوت باشه:
اگه رشته ت ریاضی باشه میگی ویروسها برنامه های کامپیوتری نسبتاً کوچکی هستند که در سیستمها، برنامه ها و اطلاعات موجود در کامپیوتر اختلال ایجاد میکنند. ویروسهای کامپیوتری میتونن پاک کننده، اضافه کننده، مخدوش کننده، لوپ دهنده یا انواع دیگه باشن. هرچند اخیراً آنتی ویروسها و آنتی اسپم های قوی یی به بازار اومده، ولی هنوزم که هنوزه ویروسها از دردسرهای بزرگ دنیای کامپیوتر و اینترنت محسوب میشن.
اگه تو رشته تجربی درس خونده باشی خواهی گفت ویروسها ابتدایی ترین و پست ترین موجودات زنده هستند، که اگه به جون انسان بیفتند ایجاد بیماری میکنند و درمان این بیماریها هم کار آسونی نیست. خیلی ساده و مختصر میشه گفت بیماریهای ویروسی درمان مؤثری ندارن و باید صبر کنی بیمار خودش یا خوب شه یا بمیره!! هرچند یه سری داروهای ضد ویروسی هم تو بازار هست، ولی در هر صورت بیماریهای ویروسی از صعب العلاج ترین بیماریها به حساب میان.
حالا میخوام نسل جدیدی از ویروسها رو بهتون معرفی کنم. اینها ویروسهایی هستند به نام ویروسهای وبلاگی. نمیدونم تا حالا به این قبیل ویروسها آلوده شدین یا نه، ولی من که به شخصه چندین بار تجربه ش کردم. ویروسهای وبلاگی افرادی هستن که میان تو وبلاگ شما و شروع میکنن به کامنتهای چرت گذاشتن. این افراد معمولاً آدرس ندارن و به همین خاطر میتونن هر بار با یک اسم کامنت بذارن. اینا اول یه نظر میدن، بعد به یه اسم دیگه میان به کسی که نظر اول رو داده فحش میدن. بعد به اسم اولی میان خطاب به قبلی فحشای بدتر میدن. بعد دوباره میان حالا به همه فحش میدن!! خلاصه تو یه چشم به هم زدن یک افتضاحی به وبلاگتون میزنن که نگو و نپرس!! از اونجایی که اینجور آدما اغلب بیکارن و همیشهء خدا پای کامپیوترن، اگه شما کامنتاشون رو پاک کنین بلافاصله میان یکی دیگه میذارن. اگه نظراتتون رو بعد از تأیید نمایش بدین میرن تو وبلاگای دوستاتون چرت و پرت میگن. تازه اگه دیگه خیلی پست و رذل باشن میتونن به اسم شما تو وبلاگای دیگه فحش و بد و بیراه بنویسن.
تشخیص ویروسهای وبلاگی کار چندان سختی نیست. اگه یه روز رفتی تو وبلاگت و دیدی یه نفر بدون آدرس اومده چرت و پرت نوشته یا اینکه یه روز رفتی تو وبلاگ دوستات و دیدی یه نفر به اسم تو بهشون بد و بیراه گفته، بدون که به نوعی از این ویروسها آلوده شدی!!
خلاصه ویروسهای وبلاگی هم مثل بقیه ویروسها علیرغم کوچولویی و بی ارزشیشون میتونن موی دماغت بشن، و عیناً مثل بقیه انواع ویروس درمان مؤثری هم ندارن. البته من خودم به تجربه درمان نسبتاً کارآمدی براشون پیدا کردم: اینکه به صندلی یی که روش نشستی تکیه بدی، دستاتو ببری بالا و یه کش و قوس جانانه بیای، بعدش یه خمیازه بکشی و خیلی ساده بگی: گور پدرش!!

٢۸ فروردین ۱۳۸٥
نظرات ()
خر برفت

این روزها بحث داغ در گوشه و کنار مملکت بحث انرژی هسته ای و افتخار و غرور ملی است؛ که ظاهراً حق مسلم ماست. هر کانالی که باز میکنید، پس از پخش یک سرود (که واضحاً سعی شده است Lyrics ملی و Beat حماسی داشته باشد) سخن از دستیابی ایران به فناوری چرخه کامل تولید سوخت هسته ای به میان می آید. در مصاحبه هایی هم که با مردم کوچه و خیابان صورت میگیرد، تمام مصاحبه شوندگان بلا استثناء با بیانی مشابه از دستیابی متخصصین ایرانی به این فناوری احساس غرور میکنند؛ بطوریکه گاه به نظر میرسد این سخنان از قبل توسط یک شخص خاص تحریر و دیکته شده است!! ولی نکته جالب توجه آنست که تمام این برنامه ها و گفت و شنود ها و میزگردها و غیره و ذالک بر مبنای تحریک احساسات و عواطف ملت بوده و هرگز شرحی درباره اینکه تکمیل چرخه تولید سوخت هسته ای یعنی چه و UF6 کدام است و فرق بمب هسته ای با انرژی صلح آمیز هسته ای چیست داده نمی شود. گویا قرار است رسانه ها و مطبوعات به جای روشنگری، مردم را در بیخبری محض باقی گذارده و فقط احساسات و عواطف ملی و گاه مذهبی آنان را تحریک نمایند. به جرأت میتوان گفت اگر از همان مصاحبه شونده ای که شدیداً جو گیر شده و بسیار آتشین و متعصبانه از این فناوری حمایت میکند و غرور ملی از هفت سوراخش بیرون زده بپرسند UF6 یعنی چه، نمیداند.
اورانیوم فلزی ست جامد، که معادن آن در اقصی نقاط جهان یافت میشود. سنگ معدن اورانیوم مخلوطی ست از دو ایزوتوپ ۲۳۵ و ۲۳۸. اورانیوم رادیو اکتیو که میتواند در راستای تولید انرژی (چه بعنوان بمب و چه بعنوان مقاصد صلح آمیز) مورد استفاده قرار گیرد، ایزوتوپ ۲۳۸ آن است لذا برای دستیابی به انرژی هسته ای باید این دو ایزوتوپ را از هم جدا نمود. فرایند جداسازی ایزوتوپ ۲۳۸ از ۲۳۵، تکنولوژی یی است که به آن تغلیظ اورانیوم ۲۳۸ یا غنی سازی اورانیوم گفته میشود.
ساده ترین راه جداسازی این دو ایزوتوپ (یا به عبارتی همان غنی سازی) استفاده از دستگاه های سانتریفیوژ است؛ که در آن اورانیوم ۲۳۸ که سنگینتر است در محیط تجمع میابد و ۲۳۵ که سبکتر است در مرکز. از آنجا که اورانیوم عنصری ست جامد، برای سانتریفیوژ شدن ابتدا باید به صورت مایع یا گاز درآید. به این منظور اورانیوم را با ۶ اتم فلوئور ترکیب میکنند و نتیجتاً گازی تحت عنوان هگزا فلوئوراید اورانیوم (UF6) حاصل می آید. در قدم بعد UF6 را سانتریفیوژ نموده و بدین ترتیب دو ایزوتوپ اورانیوم از هم جدا میشوند.
اورانیوم ۲۳۸ بدست آمده ماده ایست رادیواکتیو که نسبتاً ناپایدار است و درصورتیکه در حوضچه های آب سنگین تحت تابش الکترون قرار گیرد، پس از رها سازی ِ مقادیر عظیمی از انرژی تبدیل به پلوتونیوم میشود. این انرژی همان انرژی یی است که جهت مقاصد صلح آمیز مورد استفاده قرار میگیرد.
هرچند از پلوتونیوم  بعنوان زباله هسته ای یاد میشود، ولی در اصل مادهء اولیه بمب هسته ای ست؛ بطوریکه اگر جرم پلوتونیوم به یک کیلوگرم برسد خود بخود تبدیل به اورانیوم شده و در نتیجهء این واکنش انرژی هنگفتی آزاد میگردد. این همان انرژی رها شده از بمب اتمی ست. بعبارت دیگر، بمب اتم اساساً دو تکه نیم کیلویی پلوتونیوم است که پس از شلیک شدن از هواپیما و قبل از اصابت به هدف توسط فنرهایی به هم متصل میشوند و جرم آنها به یک کیلوگرم میرسد.
نکته در اینجاست که غنی سازی اورانیوم و بعبارت دیگر جداسازی مقداری از اورانیوم ۲۳۸ که بتواند یک کیلوگرم پلوتونیوم ایجاد کند، نیازمند سالیان سال سانتریفیوژ است. تمام زوری که اروپا و امریکا بر سر توقف غنی سازی ایران میزنند به آن خاطر است که ایران به این مقدار از اورانیوم ۲۳۸ دست پیدا نکند، و اعلام کامل شدن چرخه تولید سوخت هسته ای در ایران به معنی دسترسی ما به آن است. پس کسی که کوچکترین دانشی درباره الفبای هسته ای داشته باشد میداند که کامل شدن چرخه تولید سوخت هسته ای به معنی دسترسی اجتناب ناپذیر به بمب هسته ای ست و همین است علت خودداری رسانه ها از روشنگری و اصرار آنان بر باقی گذاشتن مردم در جهل و بیخبری.
حال بیایید با چشم باز بیاندیشیم... آیا دم زدن از صلح آمیز بودن فعالیتهای هسته ای، سوء استفاده از نادانی عوام نیست؟ آیا حقیقتاً دستیابی ایران به بمب هسته ای در راستای منافع و مصالح ملی ست؟ آیا این امر به انزوای ایران در صحنه بین المللی نمی انجامد؟ اگر تأسیسات هسته ای ما توسط بیگانگان مورد هجمه قرار گیرد، تکلیف هزینه های گزافی که صرف ساخت آنها شده چه خواهد بود؟ مضاف بر این، آیا بمب هسته ای برای مردم نان و آب میشود؟ آیا بسترهای مناسبتر و سودآورتری برای سرمایه هنگفتی که در راستای دستیابی به بمب هسته ای هزینه شد وجود نداشت؟
بیایید با چشم باز بیاندیشیم... آیا حقیقتاً انرژی هسته ای حق مسلم ماست؟ آیا دنیا جنگل است که هر کس خودش حق مسلم خودش را تعیین کند، یا اینکه حق مسلم ممالک را سازمانهای ذیصلاح جهانی - که در این مورد IAEA است - معین میکنند؟ اگر ایران به جرم تلاش جهت دستیابی به بمب هسته ای دچار تحریم، قحطی، فقر، گرسنگی و متعاقب آن فساد و فحشا شود آیا این فقر و گرسنگی و فساد و فحشا هم حق مسلم ما هست؟
بیایید با چشم باز بیاندیشیم... آیا اگر ندانسته از دستیابی به تکنولوژی تولید بمب هسته ای مسرور و مشعوف شویم، تکراری بر داستان "خر برفت و خر برفت" نخواهیم بود؟

٢٤ فروردین ۱۳۸٥
نظرات ()
جندگی

"جنده" در اصل به معنی سهل الوصول، پیش پا افتاده و در دسترس همگان است و در اصطلاح رایج به معنی زنی ست که بدن خود را به ازای دریافت پول، جهت استفاده جنسی در اختیار مردی قرار میدهد. در مقابل، صفت پاکدامن به زنی اطلاق میشود که بدنش را تنها در اختیار شوهرش میگذارد، ولی آیا تا به حال فکر کرده اید در ازای دریافت چه چیزی؟
هم در شرع و هم در عرف، مردان مسئول برآورده کردن هزینهء خانواده و زن و فرزند خود هستند، و در نگاهی دقیقتر مرد پس از ازدواج وظیفه تأمین مخارج همسر خود را متقبل میشود و در عوض همسرش نیازهای جنسی او را مرتفع میسازد. به عبارت ساده تر ازدواج یک معامله است بین زن و مرد که بر اساس آن مرد مخارج زندگی زن را بر عهده میگیرد و زن به ازای دریافت هزینه ها و مخارج زندگی خود، بدنش را جهت استفاده جنسی در اختیار شوهر قرار میدهد. آیا این همان تعریف جندگی نیست؟ پس آیا تمام زنانی که ازدواج کرده اند به نحوی جنده هستند؟
شاید در جواب این پارادوکس گفته شود که در جامعه امروز، زنان و مردان دوشادوش هم مخارج خانواده را تامین میکنند. ولی باید به این نکته توجه کرد که هرچند بیش از پیش، ولی هنوز هم درصد نسبتاً ناچیزی از زنان شاغلند و هرگز استثنا اصل قانون را زیر سئوال نمیبرد.
اگر بگویید جنده ها خود را در اختیار مردان متعدد قرار میدهند ولی زنان محسنه تنها با یک مرد ارتباط جنسی دارند، باید بدانید که بسیاری از جنده ها هم به اصطلاح "تک پر" ند!!
اگر در پاسخ، به صیغه عقد و این قبیل مسائل اشاره شود باید گفت عقلاً خواندن یک سری ورد آنهم به زبان عربی هرگز از قباحت یک عمل ناپسند نمیکاهد.
و در نهایت اگر جهت رد این مدعا سخن از عشق و عاطفه به میان آید، این هم یک استثنا ست و اغلب پسران و دختران قبل از ازدواج حتی آشنایی کافی با هم ندارند. جالب اینجاست که در دین مبین اسلام حتی نگاه کردن به فرد نامحرم گناهی بزرگ و نابخشودنی به حساب می آید چه رسد به عشق و عاشقی. آیا این خود به معنی ترویج و اشاعه مسلک جندگی نیست؟

 

مطلبی که ملاحظه فرمودید، دستنوشته ای ست به سبک اسپرسیونیسم که نیّت از نگارش آن نه بیان اعتقاد شخصی و نه طرح یک مدعا، بلکه به تصویر کشیدن اقتدار و توانایی اندیشه و گفتار است؛ و بیان این اصل که آمیختن دو مؤلفه مذکور چنان قدرتی ایجاد میکند که حتی میتواند فرایند مقدس و پسندیده ای چون ازدواج را در کنار پدیده منحوس و نکوهیده ای چون جندگی قرار دهد. هدفی که این مقاله دنبال میکند، به چالش طلبیدن اندیشه و پندار خوانندگان در راستای اثبات بدیهیات و رد مغلطه ها و سفسطه ها ست؛ که این امر گاه چندان که به نظر میرسد ساده نیست. اگر کسی ادعا کند که دو دو تا مساوی است با پنج تا، آیا حداقل جهت اثبات سیستماتیک بودن تفکر خود ادلّه کافی جهت رد ادعایش داریم؟

۱٦ فروردین ۱۳۸٥
نظرات ()
سفر

جاده ای رنگ سفر

پسرک در حذر است

چشمش از وحشت یک هجر غم انگیز، تر است

فصل پاییزی تلخی در پیش

پشت سر سوز شتا

چه کند؟ پای به مرداب که بس دغدغه انگیز تر است

سرگذشتش همه هیچ

سرنوشتش چه عجولانه به در میکوبد

پسرک درب زمان بر رخ آینده گشود

جاده ای دید دراز

جاده ای رنگ سفر

و کماکان پسرک در حذر است

چشمش از وحشت یک هجر غم انگیز، تر است.

٦ فروردین ۱۳۸٥
نظرات ()
Designed by: PENDAR HOME