بینش دینی

بیا برگردیم به زمانهای دور... به اون دور دورا... به اون خیلی دورا... به اون روزایی که بچه بودیم یا بهتر بگم، کمتر بزرگ بودیم. یادش به خیر! یادم میاد اون موقعـا هر وقت یه جشن مذهبی برپا بود همه مردم شاد بودن، خیابونا رو آذین می بستن، تلویزیون برنامه های قشنگ نشون میداد، کارتون، تام و جری، پلنگ صورتی، فیلم سینمایی. یادمه اون روزا تو مدرسه مون به همین مناسبت کلاسا رو تعطیل میکردن و میبردنمون اردو، یا بازدید از جاهای مختلف. خلاصه همه خوشحال بودند و ما هم.
و بالعکس٬ هر وقت یه عزای مذهبی بود همه چی بر عکس میشد. مردم سیاه می پوشیدن، تو سر و صورت خودشون میکوبیدن، سینه و زنجیر میزدن و نوحه میخوندن. مجریای تلویزیون با صورت عبوس و گرفته میومدن جلوی دوربین٬ جوری که انگار عزیزترین عزیزشون رو از دست داده ن!! خلاصه همه غمگین بودند و ما هم.
تمام این مسائل باعث شد ما نسبت به سوپر استارهای دینیمون یه عاطفه ای پیدا کنیم. یه جور علاقه، یه جور تعصب٬ یه جور غیرت. و بدین ترتیب دارای یه بینش مذهبی شدیم به نام "عاطفه دینی". هر وقت کسی میخواست بر خلاف بینش و برداشت دینی ما صحبت کنه مقابلش وای میستادیم و باهاش بدون اینکه منطق چندانی داشته باشیم مخالفت میکردیم. و هر وقت هم که با استدلالش ما رو مغلوب میکرد برآشفته میشدیم و بهش میگفتیم بی دین! بی اعتقاد! سست عنصر!!
سالها گذشت... وقتی که بزرگتر شدیم و سلولهای خاکستری مغزمون کم کم اندیشیدن رو یاد گرفتن٬ شروع کردیم به تفکر درباره منطق و فلسفه وقایع و متعاقباً یک سری سئوال واسه مون مطرح شد. فلسفه اصلی واقعه کربلا چی بود؟ امام حسین(ع) و معاویه سر چی میجنگیدند؟ آیا سر خلافت و حکومت نبود؟ آیا سر امر به معروف و نهی از منکر بود؟ اگه آره٬ کدوم معروف و کدوم منکر؟ اصلاً جنگ دو تا قبیله از اعراب به ما چه مربوطه؟ آیا در تاریخ مملکت خودمون وقایعی فجیع تر از کربلا وجود نداره؟ پس چرا واسه اونا تو سر و صورت خودمون نمیزنیم؟ چرا بعضی ها اونطور که برای امام حسین(ع) که ۱۴۰۰ سال پیش شهید شده گریه و زاری میکنن برای عزیزترین کسشون که پارسال از دنیا رفته عزا نمیگیرن؟ آیا همه ش به خاطر علاقه به امام حسینه؟ شاید گاهی یه چاشنی تظاهر هم داشته باشه. نکنه به طمع بهشت و حوریهای بهشتی اینطور عزاداری میکنن.  اصلاً شایدم واقعاً عاشق ائمه ن...
کاری ندارم که جواب این سئوالا چیه. بالاخره هر کدوم از ما یه جوابایی واسه خودمون داریم. میخوام اینو بگم که از وقتی این سئوالها در ذهنمون مطرح شد و بهشون جواب دادیم٬ دارای یه بینش جدید نسبت به دین شدیم به نام "اندیشه دینی".
گذر از "عاطفه دینی" به "اندیشه دینی" کار آسونی نیست. موانع زیادی سر راهه. خیلی ها ما رو حتی از فکر کردن راجع به این مسائل میترسونن. خیلی از ما در میانه راه دچار سردرگمی میشیم و دوباره بر میگردیم سر جای اولمون. حتی متاسفانه خیلی از ما به بیراهه کشیده میشیم. نتیجه کلام اینکه در نهایت عده کمی از ما به یک اندیشه درست دینی میرسیم.
آرزو میکنم همه انسانها بتونند این گذر رو با موفقیت طی کنند... افسوس! ما که نتونستیم.

٢۳ آذر ۱۳۸٦
نظرات ()
Designed by: PENDAR HOME