فضیلت شیطانی

انقدر خداپرست و مومن و معتقدی که آدم حظ میکنه. درسته که شاید هر از چندی نمازات قضا بشن و روزه هات کله گنجیشکی٬ ولی تمام سعی و تلاشت بر اینه که نماز رو اول وقت بخونی و شب بیست و یک ماه رمضون تا میتونی بیدار بمونی و تو سر و سینه خودت بکوبی و گریه کنی. سعی میکنی به هرآنچه که خدا ازت خواسته عمل کنی و دست و زبان از گناه و دل از مکر و حیله های شیطان تهی. ولی خودت هم نمیدونی که خداپرستی و طاعت و عبادتی که میکنی شاید خودش چیزی نیست جز قدم برداشتن در مسیری که شیطان برات طرح ریزی کرده٬ و هرچه نمازها رو اول وقت تر بخونی و روزه ها رو کاملتر بگیری بیشتر از خدا و خوبیها دور و به شیطان و بدیها نزدیک میشی...
شبها رو تا سحر نماز شب میخونی و از درگاه الهی با گریه و زاری و دعا و لابه طلب آمرزش و مغفرت میکنی و قربون صدقه خدا میری٬ تا یه جورایی به حساب خودت بهش حق حساب داده باشی فردا کنکور قبولت کنه. دلت میخواد بنده مخلص و مومن و محبوبش باشی تا اگر روزی به گرفتاری یی دچار شدی و هیچکس کاری از دستش بر نیومد حداقل یه نیروی احتمالی رو بالای سرت داشته باشی شاید دستتو بگیره. سعی میکنی به هرآنچه که گفته خوب گوش بدی و تا میتونی نعوذ بالله سیبیلشو چرب کنی تا روز مبادا او هم به جبران و تلافی خوش خدمتیت به حرفات گوش بده و نیازت رو اجابت کنه. و اگه دیگه خیلی آینده نگر باشی این دو روز دنیا رو به عبادت و ریاضت میگذرونی به طمع اینکه اون دنیا زیر سایه درخت کنار جوی عسل لم بدی و حوریهای عور دور و برت برقصن و آواز بخونن. پس نگو خدا رو میپرستی. نگو خدا رو دوست داری. تو عاشق خودتی. خودتو و راحتی خودتو میپرستی. و از خداوند وسیله ای ساختی برای رسیدن به مقاصد و  اهداف و هوسهای شخصی خودت.
وقتی دوستت بهت احتیاج داره میدوی میری کمکش ولی نه به خاطر رفاقت٬ بلکه به طمع اینکه اگر روزی روزگاری تو هم در یه موردی گیر کردی و احتیاج به کمک داشتی رفیقت بیاد بهت کمک کنه و از مخمصه نجاتت بده. باز هم فقط به فکر خودتی. نه برای دوستی پشیزی ارزش قایلی نه برای رفاقت.
به مستمندان کمک میکنی ولی به پشمت هم نیست که بنده خدا گرسنه ست یا سیر. بهش کمک میکنی چون این کار حس خوبی درت ایجاد میکنه. حس برتری و غرور. حس مافوق بودن. حس اینکه شکم یه نفر رو سیر کردی و لبخند نخوت و رضایت از خود روی لبات میشینه. البته شایدم به امید اینه که روزی ایزد در بیابانت دهد باز. کمک به همنوع دیگه کیلو چند؟
زنتو دوست داری چون خوشگله و وقتی تو خونه نشستی از نگاه کردن بهش لذت میبری. چون غذاهای خوشمزه برات میپزه. چون خونه ت رو تمیز و مرتب نگه میداره. چون شب جمعه ها میبردت بهشت و برت میگردونه. چون به حرفا و چرندیات و درد دلات گوش میده و باهات همدردی میکنه. تر و خشکت میکنه. عاشقشی نه برای عشق٬ نه برای خودش٬ بلکه فقط و فقط به خاطر خودت.
شیطان هیچوقت نمیاد در گوشت روضه بخونه و سرت شیره بماله و خرت کنه که راه بد رو بری. شیطان میاد به زشتی ها آب و رنگ قشنگ میزنه. به پلیدی ها رنگ نیکی میزنه. به خودپرستی و خودخواهی رنگ خداپرستی و رفاقت و کمک به همنوع و عشق به زن و فرزند میزنه. و اونوقته که تو خودت با پای خودت بدو بدو میفتی دنبالش. اونوقته که انسانها در پلیدی و فساد با هم مسابقه میدن و وجود درونشون رو با دست خودشون به لجن میکشن. اونوقت به جایی میرسیم که اگر این ماسکهای ظاهر فریب خدا دوستی و رفیق پرستی و محبت و عشق رو از روی صورتهامون برداریم٬ از واقعیت نهان پشتش چیزی بیرون نخواهد زد جز سر هزاران افعی گرسنه شیطانی که ما ناخودآگاه سالیان سال در درون خودمون پروردیم و رشد دادیم و پروار کردیم. صد رحمت به ضحاک که طفلی همه ش دو تا مار داشت٬ اونم فقط روی شونه هاش!!

۸ مهر ۱۳۸٧
نظرات ()
Designed by: PENDAR HOME