Pile up

پایلاپ یعنی bunch of bullshit. یعنی مجموعه ای از حوادث تلخ و ناگوار که همه با هم یکدفعه مثل تگرگ به جون آدم نازل میشن. یعنی باران بلا. یعنی رگبار فجایع. و تو در یک چشم بهم زدن درست عین یه تیکه خمیر کوچولو زیرش له میشی. هیچوقت تا حالا متوجه شدی که وقتی مشکلی پیش میاد٬ مشکلات متعدد دیگه یی که حتی تصورشون رو هم نمیکردی یکی یکی از هر طرف شروع میکنن به ظاهر شدن؟ وقتی همه چی روال روتین و عادی خودشو طی میکنه اوضاع آروم و مرتبه؛ ولی وقتی حادثه ای اتفاق میفته متعاقبش هزار تا دردسر دیگه پشت سر هم جوری ردیف میشن که تو از فرط حیرت و سرگشتگی یا نسبتش میدی به چشم خوردن و بداقبالی یا به چرخش هفت آسمون و ستارگان به دور صور فلکی. ولی خودت هم میدونی که اینا همه شون مزخرفاته. چرندیاته. خرافاته. چیزی که حقیقت داره اینه که این یه پایلاپه. و پایلاپ یه قانون از قوانین طبیعته که میگه مشکلات بصورت گروهی و یکدفعه به سراغ آدما میان. پایلاپ یه اصل ثابته که میگه بدبختیها و بدبیاریها درست مثل گرگ ها دسته جمعی به شکار میرن٬ و وقتی تو جنگل انبوه و سرد و نمور زندگیت گم شدی و دو تا چشم ریز درخشان دیدی باید بدونی که با یه « گله » گرگ طرفی نه فقط با یکی. پایلاپ یه فرموله مثل دو دو تا چهار تا که باید باورش کنی. باید قبولش کنی. چاره دیگه یی هم نداری. وقتی یه جا بد آوردی و تیرت به سنگ خورد باید مترصد زنجیره ای باشی از بدبختی ها و مصائب که یکی پس از دیگری میان به سراغت و مسیر زندگیت رو بکلی عوض میکنن. یه pile up وحشی ظرف چند روز از عزیز عزت میندازدت به حضیض ذلت٬ و تو که سالیان سال با روزگار شطرنج بازی میکردی و مغرورانه مهره جابجا میکردی و نمیدونستی که داره همه ش بهت آوانس میده٬ یکدفعه با بیرحمی تمام و در نهایت ناباوری میشی کیش و مات. کیش... و... مات.
دایی خدا بیامرزم میگفت یه روز یه سر بریده میفته تو رودخونه و شروع میکنه به داد زدن که خدایا بدترش نیاد. تا اینکه یه موج میاد و میبردش به قعر آب و وقتی میاد بیرون که ماهیها تمام گوشتاشو خورده بودن و جمجمه فلک زده هنوز هم داشته دعا میکرده که خدایا بدترش نیاد. در عرض چند لحظه یه آبشار میاد در مسیر رودخونه و جمجمه پس از سقوط و برخورد به یه تخته سنگ هزار تکه میشه. و جالبتر اینکه هرکدوم از تکه ها کماکان داشته ن داد میزدن خدایا بدترش نیاد.
در حوالی جایی که من زندگی میکنم سگی هست سفید با یه خال قهوه ای درشت روی پشتش. چند روز پیش دیدم طفلک یه چشمش کور شده. امروز دیدم پای راستش هم چلاغ شده و فردا هیچ تعجب نخواهم کرد اگر لاشه ش رو وسط خیابون ببینم. تعجب نخواهم کرد چون دیگه معنای پایلاپ و پایلاپ زدگی رو درک کرده م. چون قانونش رو شناخته م و خوب میفهمم سگ بیچاره تو چه سیر قهقرایی افتاده. چون میدونم پایلاپی بهش حمله کرده که تا جونش رو نگیره دست بردارش نیست.
راه حل چیه؟ شاید وقتی حادثه ای پیش میاد٬ از نظر روحی یا جسمی یا هردو طوری درهم میریزیم که در دوراهی بعدی توانایی استدلال و آنالیز و انطباق درست رو از دست میدیم و تصمیم خطا اتخاذ میکنیم. و این میشه یک سیکل معیوب... تصمیمهای غلط بیشتر منجر میشه به درهم ریختگی بیشتر ما٬ و درهم ریختگی بیشتر ما منجر میشه به تصمیمهای غلط بیشتر و بیشتر و همینطور الی آخر. درست مثل سگ بخت برگشته محله مون که وقتی چشمش کور میشه نمیتونه خوب ببینه و یحتمل پاش میره تو چاله چوله خیابون و چلاغ میشه. و وقتی چلاغ شد نمیتونه درست بدوه و راحت تر میره زیر ماشین میمیره.
اگر یاد بگیریم در مواقع سختی و استرس آرامش و کنترلمون رو از دست ندیم و سریع با مشکل مربوطه یا کنار بیایم یا حلش کنیم و به قول معروف سریع ریکاور بشیم٬ شاید بتونیم از وقوع یک pile up تو زندگیمون جلوگیری کنیم. باید سختیها رو قبول و با سرعت و آرامش پشت سر بذاریم. باید باور کنیم که مشکلات جزء لاینفک زندگی هستند و وقتی پیش میان نباید کش داده بشن٬ بلکه باید هرچه سریعتر اونا رو رفع و رجوع کرد و کنار گذاشت و با آمادگی تمام منتظر حمله بعدی بود. گفتنش خیلی آسونه ولی آیا فکر میکنی انجام دادنش هم به همین ساده گیاست؟ فکر میکنی وقتی تمام رویا ها و آرزوهات در حال بر باد رفتنه و داری در لبه پرتگاهی قدم برمیداری که هر لحظه ممکنه سقوط کنی و همه دار و ندار و زندگیت رو از دست بدی٬ آسونه یا اصلا امکانپذیره که آروم و خونسرد باشی؟ حقیقت اینه که عملا مبارزه با pile up فقط توی فیلمها و کار هنرپیشه های هالیووده که وقتی روزگار باهاشون ناسازگاری میکنه طپانچه میبندن مسلسل میگیرن دستشون میرن به جنگ سرنوشت. کار نیکلاس کیج و سیلوستر استالونه و آرنولد شوارتزنگره. کار بوروس ویلیسه. نه کار من و تو که به زندگی عادیمون هم ترکون میزنیم.
و راه حل دیگه که اتفاقا بسیار هم به دل میشینه اینه که دست به دعا برداریم... خدایا٬ ما همه میدونیم که در مقابل قدرت و عظمت تو هیچیم و میدونیم که اگر سلامتیم و موفق فقط و فقط به خاطر رحمت و مهر و بنده نوازی توه نه به خاطر لیاقت و شایستگی ما. خدایا٬ میدونیم که اگر اراده کنی میتونی ما رو در یک چشم به هم زدن تو گردابی از حوادث بندازی که درش چاره ای جز شکست و مرگ نیست. خدایا٬ خاضعانه از تو تمنا میکنیم مسیر زندگی ما رو به سمت سختیهایی که تحملشون رو نداریم هدایت نکن. بیا و با ما از سر لطف درآ و رحمت وشفقت خودت رو شامل حال ما کن. خدایا٬ ماییم و به درگاهت دست به دعاییم و تنها یک نیاز: بدترش نیاد... آمین یا ارحم الراحمین.

۱ شهریور ۱۳۸٧
نظرات ()
Designed by: PENDAR HOME