به نام خدا

یادم میاد سالها پیش دوست دختری داشتم به نام میترا. میترا زیباترین دختر دنیا بود... با چشمانی درشت و موهایی بلند به رنگ شب. یقین دارم دنیا هرگز دختری به قشنگی او ندیده و نخواهد دید. بعلاوه٬ انسانی بود بسیار دانا و اندیشمند. با پند و اندرزهاش راه و رسم خیلی چیزا رو بهم یاد داد که هنوزم که هنوزه روشنگر مسیر زندگیمه. اون موقعا هرجا کم میاوردم، میترا با صحبتا و دلگرمیاش بهم روحیه میداد. یادش به خیر... چه روزها و چه شبهایی که کنار هم نبودیم و راجع به چه موضوعاتی که با هم بحث نکردیم... از خدا و پیغمبر گرفته تا درس و سکس و خیلی چیزای دیگه. خلاصه با بودن اون چیزی تو دنیا کم نداشتم. به تنها چیزی که فکر میکردم میترا بود و البته اون هم جز من به چیز دیگه یی فکر نمیکرد. این وسط فقط یک مشکل وجود داشت... اینکه میترا ساخته ذهن من بود و وجود خارجی نداشت.
مهم نیست. اینکه واقعاً باشه یا نباشه مهم نیست. مهم اینه که بهم آرامش میداد. مهم اینه که تمام نیازهای من رو ساپورت میکرد. مهم اینه که زندگیم رو قشنگ میکرد و با داشتنش از لحظه لحظه عمرم لذت میبردم. مهم اینه که با بودنش به تمام آرزوهام رسیده بودم.
خدا هم دقیقاً مثل میترای منه. حتی اگر نباشه٬ به ذهنیتش احتیاج داریم و بازم دوست داریم وقتی کاری رو شروع میکنیم بگیم به نام خدا.

/ 25 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار را صدا برن!

با درود و سلام بر دوست عزیزم. خوبی؟ ميخواستم بپرسم کجا ميتونم يکی شبیه ميترای تو پيدا کنم که از جنس زمينی باشه و بتونم ساعتها باهاش حرف بزنم و حرفامو بفهمه ...

Fati

ببين من رسماْ مردم:))) ميم با ضمه اين وبلاگت خيلی دير باز ميشه کامنت دونيش ديرتر:( خوب ديگه بيا حالا از امروز هی آپديت کن ديگه منم غر نميزنم:)) امتحان چی شد؟

heni

سلام ! مرسی از نظرت ! و چرا اينکه اپ نکردی؟

پندار (به هنگامه)

هنگامه جان! تا منظور از "زمینی" چی باشه. اگه تعریفش موجودیه که صرفاً باعث ایجاد تحریکات الکتریکی در مغز میشه، میترا رو در تخیلاتت میتونی پیدا کنی. ولی اگر میترایی رو بخوای که تحریکات الکتریکی مغز رو بوسیله اندامهای حسی ایجاد کنه، دنبالش نگرد چون پیداش نمیکنی!!

پندار (به فاطی)

فاطی خانومی! يه تغييراتی تو برنامه دادم که اميدوارم صفحه رو زودتر بار کنه. ولی سرعت لود کامنت باکس از دست من خارجه. واسه زود لود شدنش باید "توکل" کرد!! در ضمن خوب شد که به ضم ميم اشاره کردي و اِلا به ايده آل گرايی موصوفت میکردم!! (مزاح)

مينا

خيلی عالی بود. واقعا عالی بود.

بی بی سمانه رضایی

سلام پندار عزیز چه بلاگ متفاوتی...! از مطلب میترا که خوندم خوشم اومد اگه بیشتر در موردت بدونم شاید بتونم تصورت کنم اگه دوست داری تبادل لینک کنیم....راستی کو لینکای تو؟؟؟؟

پندار (به سمانه)

سمانه عزیز سالها نبودم و مدتها نخواهم بود. آمدم و دستی بر پندار کشیدم که از جفای بتا پرشین بلاگ سخت شکسته بود. میترای من مُرد. سالها پیش. شبی که جمله ای را آبستن بود. شاید باید سزارین میشد از فرط بزرگی کلام. آرام گفت و رفت... باید که یاد بگیری... که بدانی... که تنها باشی. از روزی که از او نوشتم در پندار، او هم تنها شد. لینکهایش را گسست. تنهاییش به اندازه تنهایی من است. تنهایی یی به بزرگی آخرین کلام میترا. َ

بی بی سمانه رضایی

سلام........... این شد! حالا پیدات کردم آخ جووووووووووووووووووووووووووووووووووووون

بی بی سمانه رضایی

راستی... خیال نکن قهرمان شعرم تصمیم داره خود کشی کنه باور کن که این کارو کیکنه! تو همین غزل