زنجیر در تقدیر

حالا اون مگس لعنتی حتماً می بایست سر همون لحظه بخصوص روی دماغم می شِست؟ حتماً باید باطری ساعت کوکیم همون روز بخصوص تموم میشد تا اون مگس لعنتی بتونه ۱۰ دقیقه بعد از موقع همیشگی زنگ زدن ساعت روی دماغم بشینه و از خواب بیدارم کنه؟ حتماً عدل همون روز بخصوص باید روز تولد دوستم باشه که ۲ دقیقه و ۳۰ ثانیه وقت صرف تلفن و تبریک تولد بکنم؟ حتماً می بایست همون روز صبح جورابای مشکیم تمامشون یا کثیف باشن یا سوراخ و من حتماً باید از پوشیدن جوراب قهوه ای با کفش مشکی متنفر باشم تا مجبور بشم یک دقیقه و ۲۰ ثانیه وقت تلف پیدا کردن یه جفت جوراب مشکی نو بکنم؟ اونروز حتماً می بایست ماشین دفعه اول استارت نزنه تا ۳ ثانیه صرف استارت زدن مجدد بشه؟ و دقیقاً در همون لحظه ای که اون موتور سوار ابله یکدفعه تصمیم گرفت بپیچه تو کوچه من می بایست درست در سمت راستش می بودم؟
میگن تصادف کرده م٬ ولی این واقعاً تصادفی نبود. چیزی که بهش میگن تصادف آخرین حلقه زنجیره ای بود از وقایع از پیش تعیین شده٬ که حلقه هاش به طرز بینهایت ماهرانه و دقیقی پشت سر هم چیده شده بودن. دقیق در حد ثانیه. اگر فقط یکی از سلسله وقایعی که قبل از حادثه اتفاق افتاد تنها یک ثانیه بیشتر یا کمتر طول میکشید هرگز چنین سانحه ای رخ نمیداد. خیلی ساده اگر برادر بزرگم پونزده سال پیش به همسایه مون که کفش مشکی رو با جوراب قهوه ای پوشیده بود نمیخندید٬ من امروز جوراب قهوه ایها رو میپوشیدم و یک دقیقه و اندی صرف پیدا کردن جوراب مشکی نمیکردم. طفلکی همسایه مون پونزده سال پیش هیچ خبر نداشت که پوشیدن جوراب قهوه ایش در اون روز پونزده سال بعد یه نفرو تو اون گوشه دنیا تا یک قدمی مرگ میبره.
دنیا ماتریکس متراکم و سیاه رنگ و  عظیمیه متشکل از بیشمار نقطه که ما موجودات هر کدوم یه دونه از اون نقطه کوچولوها شیم. این نقطه ها بقدری تنگ و پیچ در پیچ تو هم فرو رفته ن که کوچکترین و بی اهمیت ترین کارها و تصمیمات هر کدوم از ما ندونسته تاثیرات عمیقی روی زندگی سایرین میذاره. اگه الان تصمیم داری انگشتتو بکنی تو دماغت بدون جداً این مساله ممکنه باعث بشه یه بنده خدایی سالها بعد به طرز فجیعی کشته شه. و اگه یه روز به طرز فجیعی کشته شدی بدون علت احتمالیش این بوده که یه نفر سالها پیش انگشت تو دماغش کرده!!
غرق بودن در عمق چنین ماتریکس تاریکی که درش تاثیر خود ما در زندگی و سرنوشت خودمون به مراتب کمتر از تاثیر دیگران و محیط اطرافمونه٬ و ساده ترین تصمیماتی که روزی صد تاشونو با بیخیالی میگیریم هر کدومش میتونه تبعات کاملاً غیر قابل پیش بینی و بعضاً دلخراشی رو برای خودمون یا سایرین به دنبال داشته باشه یه جورایی ترس برانگیزه. و ما که نویسندگان کتابهای بینش دبیرستان سالها از اختیار تو گوشمون خونده ن٬ امروز تقدیر محض٬ انفعال و جبر ظالمی رو با پوست و استخونمون تجربه میکنیم.

/ 26 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
D W

ممنون که سر می زنی .... [گل]

حمیرا

خیلی خیلی لذت بخش بود.. و جای شما سبز[لبخند]

چکامه

خسرو شکیبایی درگذشت.... افسوس.... سیاه و سفید فکر کردن، تنها دو بعد جهان را به ما نشان می دهد ...

D W

با اجازه من لینکتو گذاشتم تو صفحه خودم [گل]

حمیرا

معنی ش خیلی مهم نیس... ملغمه ای از آشفتگی های ذهنی، رویدادهای محیطی و محاطی، و تاثیر کتاب ها و عوالمی ست که درگیرشون هستم!!!! [چشمک] بعدش هم اصولا ما چه قدر بیاییم این جا و پامون به زنجیر در تقدیر گیر کنه؟! نمیشه پست جدیدی رو به زنجیر بکشی؟! [لبخند]

حمیرا

ولی خوب چه حیف که شعر نتونست با مخاطب ارتباط برقرار کنه... و این ضعف شو نشون می ده..[ناراحت]

دختر پارسی

من هم در کل به تقدیر اعتقاد دارم و معمولا به دوستانم توصیه می کنم همه چیز رو نمی تونید کنترل کنید پس افسوس نداشته ها و از دست داده ها رو نخورید . متنت رو قبلا خونده بودم ولی دوباره خوندم و لذت بردم . در مورد متن خودم هم باید بگم متاسفم که این حقیقت تلخ توی جامعه ما وجود داره .

دکتر فرزاد (حکیم باشی)

تقدیر . نمی دونم شاید خوب شاید بد . من که بهش معتقدم و از خدا می خوام که اون رو برام خوب نوشته باشه . اما می دونم که مختار هستم برای انتخاب . هر چند این انتخاب ها کاملا هم ازاد نباشن

samina

خداییش طپش قلبم با خواندن هر پستت بیشتر میشه! جداَ تصادف کردی یا ....؟[ناراحت]